سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و چون خبر کشته شدن محمد پسر ابو بکر بدو رسید فرمود : ] اندوه ما بدو همچند شادمانى آنهاست ، جز که از آنان دشمنى کاست و از کنار ما دوستى برخاست . [نهج البلاغه]
ashar

ز سرما گر چه اشک از گونه می بارید

ز سوز باد های سرد حتی مرد مینالید

شب و تاریکی و سر در گریبانی 

و کاج   سبز در بین درختان باز تنها بود

شبان تاریک و سرد و وجشت اور بود و   طولانی 

یتیمی در خیابان پرسه میزد

حرتش   سوزش ، تماشا بود

یا در یاد بابا بود

شبی   دور از سحر ، افسرده ،   سرد و یخزده خلوت 

ستاره ی اسمان و ماه در زندان نیلی بود

دو گونه ی اسمان هم جای سیلی بود

و   شلاقی که هردم بر تنش میخورد

و فریادش که بر میخواست

زمستان بود


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط مهردادعزیزابادی 99/11/22:: 5:17 عصر     |     () نظر